چهل روز گذشت...
سلام به همگی...امروز چهلمین روز تولد پسر تنهای دیوونه هسته...
چهل روز به همین سادگی
گذشت...من روز به روز شکمو تر...بزرگتر...و پیرتر میشم...منو اون هفته ختنه کردن نمیدونم واسه
چی... از من هم اجازه نگرفتن همین طوری منو بردن و دکتر با یه تیغ جراحی افتاد به جونم و.......
خلاصه خیلی دردناک بودو وحشتناک مامان و زن دایی و مامان عمو امین اومدن همرام تو اتاق دکتر
ولی بابام دلش نیومد و همون بیرون موند پشت در اتاق من اولش که دکتر به هم آمپول زد یه دو سه
تا گریه ناجور کردم ولی کم کم دیدیم که هیشکی به هم محل نمیده ساکت شدم... زن دایی که همون اول حالش بد شد و رفت بیرون من موندم و مامانی با مامانه عمو امین خلاصه بعد ساعت ها عمل
غیر انسانی من رو آوردن خونه...![]()
شب پنجشنبه عمو ها و خاله هام اومدن خونه ما مهمونی
پیش من خیلی خوشحال شدم از اینکه بلاخره همه با
هم اومدن![]()
اول که عمو هادی با خاله فاطمه اومد... بعد خاله پری...
بد عمو پیام و عمو علی با موتور و بعدعمو امین و ایمان
جاوید٬امیر ساعد٬ امین.ه٬ خاله نبی اومدن که بابایی با
یه پارچ آب ازشون پذیرایی کرد...![]()
![]()
![]()
بعد هم که نوبت رسید به عمو نصیر و ممد و پرهام که اون ها هم
یه جورایی خیس شدن...خلاصه کلی آدم آدم ندیده ببخشید بچه
ندیده افتادن به جون من بیچاره یکی ادا در می اورد یکی منو ماچ
میکرد اهههه با اون سیبیلاش یکی اغو بغو میکرد یکی میزد تو سر
اون یکی یکی تخمه میخورد یکی کلاس میذاشت یکی همش ترور
شخصیت میکرد یکی همش آب میخورد یکی همش ناخن میگرفت
یکی همش به من شیر میداد یکی جوراباش بو میداد یکی دلش
واسه شام لک زده بود یکی آشپزی میکرد یکی همه مغز بادوم ها
رو خورد یکی اصلآ تعارف نکرد یکی همش خجالت کشید یکی همش
عکس گرفت یکی همش فیگور گرفت یکی زنگ زد به ممد جرج یکی
رفت دستشویی یکی گرمش شد یکی خمیازه کشید یکی خواست
کمک بده...خلاصه من به همه این یکی ها خندیدم تا خوابم برد...![]()

من که خیلی به هم خوش گذشت نیمیدونم به شما ها هم خوش گذشت یا
نه ممنون از اینکه اومدین پیش من و من رو خوشحال کردین امیدوارم منم یه
روز بیام ختنه سیرون و تولد بچه ها تون البته اگه منو تا اون روز از یاد نبرین![]()
از عوامل پشت صحنه یعنی مامانم و بابام و به خصوص از خاله بتول که
خیلی به مامانی کمک کرد تشکر میکنم![]()
آخر شب هم که همه یکی یکی رفتن و من هم خسته رفتم خوابیدم
ولی بابایی با عمو ها رفتن خونه عمو ممد و تا صبح کارهای مهمی انجام دادن
که میشه نام برد:
۱-ایجاد شخصیتی به نام دکتر طالبی
۲-متوسل شدن به امام رضا
۳-سرخ کردن گوشت بدون روغن و آتش
۴-انجام چند فقره ترور شخصیت
۵-شرکت کردن در مراسم عقد خواهر همسایه طبقه بالا آپارتمان عمو ممد
۶-کلاس آموزشی استفاده از ال کارت
۷-کشف شخصیتی به نام فرهاد ((قهوه جوش خاموش کن))
۸-ودر آخر کوه پیمایی الهه دشووویییی

و من کیاوش هنرپیشه مخلص بابا و مامان و همه خاله ها و عمو های عزیزم هستم![]()
![]()




