بعد از مدتها...
سلام به همه عموها عمه خاله دایی همسایه شریک و نامزدهایی که در این
مدت طولانی تو کف من بودن و من اومدم با یه دنیا حرف تو دلم از دست همتون
حالا خوب یا بد میتونین بخونین
سی ام اردیبهشت کجا الان کجا ااووووووااههه
یادش بخیر اون روزا من هنوز جوون بودم و کلی آرزو میخواستم زن بگیرم اونم چی!
اره این یه عکس از نومزد سابق ما اسمش بود فاطلو که من همش به یادش این
ترانه رو به جای گریه کردن می خوندم :
فاطلو بل بمیرم ز غم تو اسیرم
غم دوری تو ولله به کرده پیرم
اسیرم کرده چشمون سیاهت
سر کفت و قشنگو روی ماهت
ای روزگار نامرد خلاصه بعد از یه سری تحقیقات معلوم شد اینا به ما نمی خورنو
ما هم طاقچه بالا گذاشتیم گفتیم نه...
دلیل دیگش این بود که خیلی خرجش
بالا بود مثلآ یه نمونش این بود که من خرج دسشوییم از اون کمتر بود چه معنی
میده زن ادم مای بیبی بکنه ور پاش مرد خونه پوشک پنبه ریز اون چی هر دو ساعت
میخواد عوضش کنن بابا این جوری که من به دو ماه نرسیده باید برم ور ته شهاب...
راستی ببخشن من یه خورده لهجه گرفتم کرمونی می نویسم تقصیر ای بابامه![]()
اینم داستان من و عیال که فعلآ بی خیالش شدم شاید یه کیس ارزونتری خورد به
تورم...و حالا میرسیم به شریک بابایی جناب آقای عموی قشنگ ناز تپل مهندس
زیبای مایه دار ۱۴۱ دار تاکو داره ابروکمونی مجرد پا به ماه در به در تهدید کن چاق
کچل سیکل قالتاق بابا اذیت کنه شریک ناراحت کن فراری تحت پیگرد قانونی بی
گواهینامه پشت گوش انداز بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد این یاروووووووووووووووووووو
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــويـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد کـــــــــــــــــــــــــــــــيه ؟
این بابا کیه هر شب میاد تو خواب بابایی می خواد بشه شیریک بابا...![]()
خلاصه از من گفتن چون عمویی آقایی باحالی بی خیالت میشم و گر نه میگم
یه بار دیگه حرف اینو بزنی میدم هاپو ها بوخورنت تا هیچی ازت نمونه...![]()
![]()

و حالا میرسیم به عمو محمد که قاطی مرغا شد و کلی من تو دلم بهش
خندیدم البته نسبت به اون عموهای دیگه جرات بیشتری داشت چون اونا
که فقط حرف زدن عمل نکردن اما این بزرگمرد کوچک بالاخره با عقد قراردادی
مادام العمر به مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰میلیون یورو به انجمن(( ز.ذ ))
پیوست... بابا من که میخواستم این کارو بکنم خرج زنم فقط شیر خشک
بود و روزانه ۱۰عدد مای بیبی بود دیگه این خرجای سرسام اور نبود...
جاتون خالی رفتیم خونه عمو ممد مهمونی با همه عوها یه گردان عمو در
طرح های مختلف... اونجا من به مسایل زیادی پی بردم از جمله عمو وحید
و خواندن روزنامه وزین یالثارات که در نوع خودش بی نظیره............
و موضوع مهم دیگه همکاری ذلیلانه اقایان البته از روی ترس از خانمها...![]()

البته به جز بابایی خودم که واقعآ شاخکار خلقته...![]()
![]()
![]()

بیخیال دیگه نمی خوام بیشتر از این عمو ها رو ضایع کنم جاتون خالی کلی
اون شب خوش گذشت از من کلی عکس گرفتن با ژستهای مختلف دست جمعی
تکی دونفره بیست نفره تیم ملی همه جوره و کلی من خرابکاری کردم هلو خوردم
راستی یادم رفت بگم من دیگه به غیر از شیر مادر هلو موز بستنی سوپ حریره
انبه رانی در طعم های مختلف مورچه مو هسته پرتقال و خوردنی های غیر مجاز
همانند بیف استراگانف خوک، غاز شکم پر از انهایی که بین انگشتان پایشان پرده
دارد، خرگوش، تیهو ، کبک و گوشت بز کوهی کوه های کلیمانجارو ، ودر آخر ببرهای
تامیل رو هم میخورم... اینم یه عکس تیم ملی از عموهای اینجانب...![]()

و خبر دیگه اینکه یه عموی دیگه هم داشتم که اونم دومات شد اسمش عمو
رضا بود در کل بچه خوبیه ولی از حق نگذریم چیزیم هست...![]()

و حالا یه فلش بک به ایام یا بهتر بگم عنفوان جوانی بلاخره این بابایی عکسای
روی موبایلشو ریخت رو کامپیوتر و من این عکس درد ناک رو گذاشتم تا ببینید
که چه رنجی میکشیم ما مردها در عنفوان جوانی کجایی فاطلو که کیاتو کشتن
یکی از سخت ترین بدترین روزهام بود ولی خوب گذشت و ما موندیم و....
من این روزا دلم برا بابایی خیلی تنگ میشه آخه اون همش میره سر
کار از صبح تا شب من خیلی کم میبینمش شب هم که اون میاد من
خوابم کاشکی میتونستم کمکش کنم ولی من بازم دوستش دارم چون
بهترین بابای دنیاست اگه یادم باشه یه عکس دفعه دیگه از بابام موقعی
که کوچیک بود بزارم دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم بابایی![]()

و حالامیرسم به مامانم که هرچی دارم از اونه من الان که دارم
اینارو مینویسم درست هفت ماه وهفت روزم شده تو این مدت خیلی
اذیتش کردم همش گریه کردم شیر خوردم اون با اینکه سر کار میره ولی
واسه من هیچوقت کم نمیزاره و همیشه مواظب منه تا من طوریم نشه
کی بشه براش جبران کنم دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم مامانی ![]()

من برای اولین با تو عمرم رفتم شهر بازی سوار چرخ و فلک شدم ماشین برقی
سوار شدم سوار این فیل اسباب بازیا شدم همیم سکه میخورن خیلی حال داد
ولی از همه با حالتر چرخ و فلکش بود از اون بالا همه جارو دیدم تو بغل مامانی
بودم بابایی هم از من عکس میگرفت چند بار میخواستم از اون بالا پرواز بکنم
بیام پایین ولی عاقلانه فکر کردم و پیش خودم گفتم اگه با مامانی و بابایی مثه
بچه آدم پیاده شم بهتره![]()

راستی من دوتا دندون در اوردم یه بار دست بابایی رو همچین گاز گرفتم که نگو
منم ماشاالله آرواره هام آرواره کوسه دو تا دندونم هم در آوردم خدا بخیر کنه![]()
تازگی هام که چار دستو پا راه میرم البته بدلیل تنبلی میخورم زمین اونم به
پوزه
دوست دارم عوض اینکه مثه مار رو زمین بخزم با دوتا پاهام راه برم![]()

دکتر گفته بید رژیم بگیرم خیلی خپل شدم مردم از این همه خرسی![]()
بابایی به من میگه خرس قطبی اخه شما بگین من الان تنها کاری که
بلدم خوردن و خوابیدن هسته تازه موقعی که میشینم یه خورده که
میگذره یا می افتم این طرف یا می افتم اون طرف...![]()

چند روز پیش از رو تخت افتادم پایین وکلی گریه زاری فکر کنم مخم عیب کرده
دیدم مامان و بابام دویدن تندی منو بردن اورژانس من اولش که خوردم زمین عین
خیالم نبود ولی وقتی دیدم مامانم جیق زد من ترسیدم و زدم زیر گریه البته سی
ثانیه بیشتر طول نکشید وقتی دکتر منو دیدن گفتن این هیچیش نیست از من
و شما هم سالم تره خلاصه برگشتیم خونه و من با خیال راحت خوابیدم...![]()
خوب دیگه سرتون درد آوردم بهتر برم بگیرم بخوابم چون خیلی خسته شدم
در لپ تاپم رو میبندم و میرم دنبال خوابای رنگی شاید هم خواب فاطلو...

![]()
![]()
![]()
![]()